| خانه | تعلیمات | تماس یاما | پیوندها |
| گوناگون | موعظه | برنامه تلویزیونی | درخواست دعا |
 

اخبار
لقمه های روحانی
محصولات
رادیو

     

 

رفع سوء تفاهمات

 

نظر به اینکه احساس می شود برخی از دوستان در مورد مسیحیت دچار سوء تفاهماتی شده اند، به تهیه این مقاله مبادرت بعمل آمده تا این سوء تفاهمات حتی الامکان رفع گردد و همه بتوانند با مسیحیت واقعی آشنایی پیدا کرده و از برکات و شاده های سماوی آن برخوردار شوند. مقصود اصلی این است که راه برای درک پیام مسیح هموار سازد و این سوء تفاهمات را که غالبا مانع رسیدن به حقایق اصلی مسیحیت می گردد برطرف نماید و بهمین دلیل انتظار دارد که خوانندگان عزیز، این مطلب را با فکری روشن و خالی از تعصب و با حسن نیت کامل مطالعه فرمایند و دعا کنند که خدا آنها را در درک حقایق الهی رهبری نماید. که بطور خلاصه و ساده به پنج سوء تفاهم جواب داده شود.

 

1-    اولین سوء تفاهم این است که مسیحیت یک مذهب خارجی و مریوط به کشورهای غربی است و هیچ ربطی با کشورهای شرقی که دارای عقاید و رسوم مخصوص بخود می باشند ندارد و قسمتی از این سوء تفاهم این است که کشورهایی که مسیحی خوانده می شوند نماینده مسیحیت واقعی می باشند.

جواب:

ظاهرا چنین بنظر می رسد که این سوء تفاهم صحیح است ولی برای رفع آن لطفا به نکات زیر توجه فرمائید:

الف- زادگاه مسیحیت- با توجه به اینکه مسیح در فلسطین متولد شد، واضح است که مسیحیت از همانجا شروع شد. موقعیت جغرافیایی فلسطین طوری است که سه قاره آسیا و آفریقا و اروپا را بهم متصل می سازد. از زمانهای قدیم شاهراههای تجارتی از این سرزمین عبور می کرده و این سرزمین شاهد لشکرکشی های عظیم بوده است. بهمین دلیل وقتی مسیحیت شروع شد؛ از این کشور با سرعت زیادی در تمام قسمتهای جهان انتشار یافت.

 

ب- انتشار سریع مسیحیت-  انتشار سریع مسیحیت تا حدود زیادی بعلت اطاعت مسیحیان از دستور مسیح بود که فرمود به تمام عالم بروند و مژده نجات را به تمام مردم برسانند. شاگردان مسیح با استفاده از شاهراههای معروف رومی از طریقهای دریائی و راههای تجارتی به تمام نقاط امپراطوری روم و به اقصای نقاط جهان آنروز مسافرت کردند. این راه ها بقدری امن و راحت بودند که ماموران قیصر و سایرین باسانی می توانستند به دورترین نقاط اروپا مثل انگلستان و همچنین در همان ابتدا توسط یکی از مامورین عالیربته دولتی یه کشور حبشه وارد شد. در غالب این نقاط حتی تا امروز هم عده ای مسیحی وجود دارد. مسیحیت بقدری با سرعت پیشرفت کرد که ترتولیان  ( یکی از مبشرین معروف که در سال 160 میلادی متولد گردید)می گوید: مسیحیان، تمام دنیا را پرکرده اند و تعداد بت پرستان خیلی کم شده است. صادرات بخور از عربستان که برای سوزانیدن در معابد بت پرستان مورد استفاده قرار می گرفت خیلی کم شد، زیرا تعداد مصرف کنندگان کاهش یافته یود. وقتی تعداد مسیحیان در امپراطوری روم زیاد شد، دولت سعی کرد با جفا و شکنجه آنها را نابود سازد. عده زیادی تبعید شدند و عده ای را در میدانهای ورزش جلوی شیران گرسنه انداختند و عده ای را بجای مشعل سوزانید. با وجود این، تعداد مسیحیان رو به فزونی می رفت و مثل این بود که خون شهیدان مسیح باعث می گردید که درخت مسیحیت باروتر گردد. بعد از سه قرن مسیحیت توانست دشمنی امپراطوری روم را به دوستی مبدل نماید و در سال 313 میلادی قسطنطین امپراطور روم آزادی مذهب را اعلام نمود و خودش هم مسیحی شد. در اورپا چندید کشور از جمله انگلستان، آلمان و ممالک اسکاندیناوی از بت پرستی دست کشیدند و مسیحیت را پذیرفتند. علاقمندان می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد انتشار مسیحیت به کتب تاریخی مراجعه نمایند. طرز ورود مسیحیت به کشور پهناور چین چندان روشن نیست ولی کتیبه هایی کشف گردیده که حاکی از نفوذ مسیحیت در آن سرزمین می باشد. در مورد انتشار سریع مسیحیت در نقاط مختلف جهان شواهد فراوانی وجود دارد که از آنجمله است کتیبه ها و کتب تاریخی  و ساختمانهای عظیم کلیسایی و بیمارستانها و دانشگاهای متعدد که همه حاکی از توسعه مسیحیت در نقاط مختلف جهان می باشد. با توجه بمراتب فوق کاملا روشن می گردد که مسیحیت منحصر به کشورهای غربی نیست بلکه به تمام جهان تعلق دارد.

 

ج- تاثیر مسیحیت در کشورهای مختلف- قبلا اشاره شد که بعد از مسیحی شدن قسطنتین دشمنی امپراطوری روم با مسیحیت به دوستی مبدل گردید. اقوام وحشی متعددی که خارج از امپراطوری روم بودند بت پرستی را ترک کردند و مسیحی شدند. پشتیبانی دولتها و پادشاهان از مسیحیت خطراتی برای مسیحیت بوجود آورد که از جفاها و شکنجه های اولیه جدیتر بود. هرچند در تاریخ ملل مسیحی گاهی حوادثی وجود دارد که موجب تاسف همگان است ولی بطور کلیمی توان گفت که هرجا مسیحیت مورد قبول واقع شده و اصول آن عملی گردید، پیشرفت چشمگیری از نظر آزادی و احترام حقوق بشر حاصل شده است.

 

د- آینده مسیحیت- از مطاله نکات فوق معلوم می شود که تقریبا در تمام نقاط جهان عده ای مسیحی وجود دارد . مسیحیت در مشکلترین شرایط به زندگی و پیشرفت خود ادامه داده  و فقط ضعیف شده است که پیروان آن از مسیح دور شده اند. البته باید توجه داشت که عده ای از مسیحیان فقط ظاهرا و اسمی مسیحی هستند در حالیکه مسیحی واقعی کسی است که واقعا پیرو مسیح بوده و تعالیم او را در زندگی خود اجرا کند و پس کسانیکه مایلند در مورد مسیحیت اطلاعات صحیحی داشته باشند باید مسیحیانی را پیدا کنند که زندگی خود را واقعا به مسیح تسلیم کرده اند، زیرا فقط اینگونه اشخاص می توانند شاگردان واقعی مسیح محسوب شوند.

(در پایان این قسمت بی مناسبت نیست چند کلمه ای در مورد جنبه ابدی مسیحیت ذکر شود. گاهی چنین بنظر می رسد که کشتی مسیحیت نیزدیک به غرق شدن است ولی تاریخ ثابت کرده است که اوضاع همیشه به یک حب نمی ماند. مخصوصا در زمان مراجعت مسیح طبق پیشگویی پیامبران همانگونه که آبها دریا را پر می کنند، زمانی خواهد رسید که درک و شناخت عظمت خداوند، جهان را پر خواهد ساخت. بزودی صلح و عدالت همگانی فراخواهد رسید و این صلح و عدالت مشروط به تلاش بشر نخواهد بود بلکه خدا آنرا مستقر خواهد فرمود. در حال حاضر مسیحیت هنوز کامل نشده است ولی در زمان سلطنت مسیح به کمال خواهد رسید.

 

2-    دومین سوء تفاهم  این است که مسیحیان به سه خدا اعتقاد دارند.

 

جواب:

این ادعا کاملا نادرست بوده و هیج اساسی ندارد. مسیحیان فقط به یک خدای واحد ایمان دارند. تمام قسمتهای کتاب مقدس بر این حقیقت شهادت می دهند " ای اسرائیل بشنو یهوه خدای ما یهوه واحد است" تثنیه6: 4 . عیسی او را جواب داد که اول همه احکام این است که بشنو ای اسرائیل خداوند خدای ما خداوند واحد است" مرقس12: 29 . مطالعه کتاب مقدس کاملا واضح می سازد که فقط یک خدا وجود دارد ( اول تیموتاوس2: 5) در این مورد هیچگونه شک و شبهه ای وجود ندارد. این سوء تفاهیم شاید از این نظر ناشی شده باشد که مسیحیان معتقدند که در ذات خدای واحد، تثلیث وجود دارد. تثلیث اقدس مربوط به تعداد خدایان نیست بلکه مربوط به ذات خداست. ذات خدا جز اسرار می باشد و در این مورد باید فقط متکی به مکاشفه ای باشیم که از خودش بعمل می آورد. " چیزهای مخفی از آن یهوه خدای ما است و اما چیزهای مکشوف تا به ابد از آن ما و فرزندان ما است ( تثنیه29: 29)

باید به این نکته توجه داشته باشیم که حتی آنچه خدا در مورد خودش به بشر کشف می فرماید برای بشر بطور کامل قابل درک نیست . این امر بسیار طبیعی است زیرا بشر محدود نمی تواند بطور کامل به ذات خدای نامحدود پی ببرد. با وجود این می توان اطمینان داشت که اگر مکاشفه الهی را بطرز صحیح درک کنیم، هرچند ممکن است این امر مافوق از عقل و منطق بشری باشد، ولی مخالف آن نیست. بنابراین ارگ با احترام و فروتنی در پی یافتن جواب خود باشیم جوابهایی خواهیم یافت که هم فکرما و هم قلب ما راضی خواهد ساخت. اگر کسی بخواهد اراده او را بعمل آورد، درباره تعلیم خواهد دانست که از خداست ( انجیل7: 17)

امور الهی را باید با ایمان قبول کرد، همانطوریکه در زندگی بسیاری از چیزها را بدون اینکه درک کنیم با ایمان قبول می نماییم. مثلا با وجودیکه از بسیاری از اسرار وجود خود بی خبریم، در عین حال قبول می کنیم که خودمان و سایرین وجود داریم. هرچند ممکن است اسرار الهی را کاملا درک نکنیم ولی درباره وجود او نباید هیچ شکی داشته باشیم.

کتاب مقدس برای ما روشن می سازد که خدا واحد است و هیچ شریکی ندارد. در عین حال کتاب مقدس تعلیم می دهد که خدا با وجود واحد بودن یک وجودیست مرکب. این امر با اصول عقل نیز سازگار می باشد زیرا در واقع تصوری وجودی که مطلقا واحد باشد امکان پذیر نیست. خدا توسط کلام خود با بشرسخن می گوید و وجود کلام خدا چیزی است که وحدت مطلق را از بین می برد ولی این امر مخالف وحدت خدا نیست. همچنین ما گاهی اصطلاح روح خدا یا روح الله را بکار می بریم و می دانیم که خدا توسط روح خود کائنات را خلق کرد و کلام خود را به پیمابران الهام فرمود. آیا وجود روح خدا که در کتاب مقدس تشریح گردیده مخالف وحدانیت خدا می باشد؟

بهیچوجه

برای اینکه موضوع روشنتر شود اکنون مثالهایی ذکر خواهیم کرد تا معلوم شود در دنیایی که خدا خلق فرموده است در وحدت، ترکیب وجود دارد. یکی از بهترین نمونه ها خود انسان است که اشرف مخلوقات شناخته شده است. انسان از نظر سیرت شبیه خدا می باشد، عقل و عواطف و اراده دارد. در هر تصمیمی که انسان می گیرد این سه جنبه ذات او شرکت دارند. مخصوصا درمورد استدلال کاملا متوجه می شویم که در داخل این انسان واحد مکالماتی صورت می گیرد. غالبا می شنویم که شخصی می گوید: با خود گفتم" این امر نشان می دهد که انسان در عین وحدت دارای گوناگونی می باشد و. در مکالمات داخلی، چه شخصی سخن می گوید؟ معلوم است است که یک شخص واحد در باطن خود استدلال می نماید. گاهی شخص از شدت شادی در" خود نمی گنجد و یا بعد از مدتی که بیخود شده است به خود می آید"...این نمومه ها تا حدی خصوصیات الهی را روشن می سازند. در عالم طبیعت نیز می توان موارد فراوانی یافت که در آنها وحدت و گوناگونی در یکجا جمع شده اند. وجود گرما و نور و انرژی در خورشید نمونه خوبی است. فضا که واحد است نیز شامل طول و عرض و ارتفاع می باشد. اگر یکی از این سه بعد از بین برود فضا هم از بین خواهد رفت . نمونه های بسیار دیگری می توان ذکر کرد که نشان می دهند که خدا از خلقت، اصل تثلیث در وحدت را رعایت کرده است.  پس این امر برخلاف عقل و منطق نمی باشد.

کتاب مقدس نشان می دهد که خدا از ازل شامل پدر و پسر و روح القدس بوده است و این سه جزء ذات خدا هستند. این موضوع را نمی توان با فرمولهای ریاضی تشریح کرد زیرا طبق قوانین ریاضی هرچند یک باضافه یک باضافه یک مساوی سه می شود ولی در عین حال یک ضربدر یک ضربدر یک ضربدر یک مساوی یک است.فهم و استدلال و تلاش بشری قادر به تشریح این سر عظیم نمی باشد. اصولا جر و بحث درباره ذات خدا فایده ای ندارد. برای اینکه بتوانیم آن وجود نامحدود را کاملا درک کنیم باید خودمان هم نامحدود باشیم. پس لازم است با کمال احترام آنچه را که در باره ذات خدا در کتاب مقدس مکشوف شده است بپذیریم.

یکی از بهترین موارد مذکور در کتاب مقدس درباره تثلیث در وحدت ، واقعه ایست که در انجیل متی فصل سوم نقل گردیده است. در این قسمت در زمان تعمید مسیح در آغاز شروع خدمت خود می خوانیم که روح القدس بصورت کبوتر ( که نمونه صلح و آرامش می باشد) بر مسیح نازل می گردد و این صدا از آسمان شنیده می شود " این است پسر عزیز من که از او خشنودم" در اعمال رسولان اشارات متعددی به روح خدا، پسر خدا و خدای پدروجود دارد و هریک از این سه اقنوم در واقع خداست.

مراتب فوق روشن می سازد که طبق مکاشفه ای که خدا در کتاب مقدس و در طبیعت و در ذات انسان انجام داده است، امکان دارد که خدای واحد شامل تثلیث یعنی پدر و پسر و روح القدس باشد. این حقیقت با وجودیکه از عقل انسان بالاتر است ولی مخالف آن نیست.

باید اعتراف کرد که موضوع تثلیث در وحدانیت خدا موضوع مشکلی است که فکر بسیاری را بخود مشغول کرده است. ما که در این مورد تجربیاتی داریم شهادت می دهیم که هر چند این موضوع از عقل ما بالاتر است ولی تنها عقیده ای است که انسان دارای قلبی توبه کار باشد و برای یافتن بخشش گناهان و آرامش ، بسوی خدای قدوس روی آورد. شناختن واقعی خدا با قبول راهی که خدا از راه لطف برای بخشیدن انسان گناهکار فراهم ساخته است امکان پذیر می باشد زیرا مطابق کتاب مقدس "بوسیله اجازه داریم که در یک روح" یعنی روح القدس به حضور خدای پدر بیائیم" افسسیان 2: 18)

 

3-    سومین سوء تفاهیمی که برای عده زیادی پیش آمده است اینست که اصطلاح " پسر خدا" که برای عیسی مسیح بکار می رود معنی جسمانی دارد با این که خدا زن گرفته و داری پسری شده است.

جواب:

نظیر این عقیده غلط را می توان در میان بت پرستان قبل از مسیحت پیدا کرد که طبق آن خدایان ازدواج می کردند و دارای فرزند می شدند. افسانه های هند و یونان باستان شامل چنین مطالبی است. واضح است که چنین عقایدی بهیچوجه با اصول خداپرستی واقعی مطابقت ندارد و در کتاب مقدس و اصول عقاید مسیحی دیده نمی شود. جای تعجب نیست که اشخاص خدا پرست چنین عقایدی را مورد تحقیر و تمسخر قرار می دهند.

نکته مهمی که باید در نظر داشت این است که اصطلاح "پسر خدا " بودن مسیح بهیچوجه جنبه جسمانی و جنسی ندارد. در مکالمات روزمره هم گاهی چنین اصطلاحاتی بکار میبریم. مثلا وقتی می گوییم فلانی  "ابن الوقت" است منظورمان این نیست که او حتما پسر وقت است باین معنی که " وقت" با زنی ازوداج کرده و دارای فرزندی شده است.  یا وقتی می گوییم فلانی "پدر دروغگوها" است مقودمان این نیست که او با زنی ازدواج کرده و دارای فرزندانی شده که همه دروغگو هستند. پس چرا در مورد مسیح این سوء تفاهم پیش آمده است که مقصود مسیحیان اینست که خدا زنی اختیار کرده و مسیح پسر اوست؟ این سوء تفاهم را باید رفع کرد زیرا باعث شده است که عده زیادی از توجه کردن با انجیل روگردان باشند.

بدون شک تولد عیسی مسیح از عجیب ترین وقایع جهان است زیرا او را بدون اینکه پدر جسمانی داشته باشد از مریم باکره متولد شد و مسیلمین نیز او را عیسی بن مریم می خوانند. تولد مسیح از باکره حتی در قسمتهای اول تورات بطرز عیجیبی پیشگویی شده است و در همان ابتداء که انسان بر اثر وسوسه شیطان به گناه گرفتار شد، خدا خطاب به شیطان نموده چنین می فرماید: " عداوت در میان تو و زن و در میان ذریت تو و ذریت وی می گذارم او سر ترا خواهید کوبید و تو پاشته وی را خواهی کوبید" اصطلاح " ذریت نسل زن" بسیار جالب توجه است. اشعیاء نبی این موضوع را تائید می کند و می فرماید: " اینک باکره حامله شده پسری خواهد زائید". متی در انجیل خود تولد مسیح را بطرز جالبی تشریح می کند ( متی 1: 16-25)

و نشان می دهد که چگونه پیشگوئیهای پیامبران در تولد مسیح از باکره انجام گردیده است. نجات دهنده عالم می فرماید: بدنی برای من مهیا ساختی ( عبرانیان10: 5)

برای تمام جهانیان برای شخصیت و تعالیم عیسی مسیح اهمیت و احترام فراوانی قاول هستند. عده ای او را " پیامبر معصوم" می خوانند و بدیهی است که او واقعا معصوم و پاک و بدون گناه بود. البته مسیح پاک و بی گناه بود، ولی جنانکه خواهیم دید شخصیت او خیلی بالاتر از اینها می باشد. در انجیل لوقا درباره طرز حامله شدن مریم چنین می خوانیم که وقتی فرشته به او خبر داد که بزودی حامله خواهد شد" مریم به فرشته گفت : این چگونه ممکن است؟ من با هیچ مردی رابطه نداشته ام. فرشته با او پاسخ داد: روح القدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند و به این سبب آن نوزاد مقدس ، پسر خدا نامیده خواهد شد"  لوقا 1: 34-35

 

ممکن است برای عده ای این سوال پیش بیاید که چرا مسیحیان این لقب " پسر خدا" را تغییر نمی دهند تا این همه باعث سوء تفاهم نشود؟ آیا نمی توان برای مسیح لقب دیگری بکار برد که کمتر ایجاد ناراحتی کند؟ البته مسیح لقبهای دیگر مانند "کلمه خدا" نیز دارد ولی دی عین حال باید بدانیم که ما حق ندایم کلمه " پسر خدا" را که در کلام خدا ذکر گردیده است به میل و سلیقه خود تغییر دهیم. حالا کمی به این موضوع توجه کنیم که چرا این اصطلاح در کلام خدا بکار برده شده است. اولین دلیل این است که این اصطلاح نشان می دهد که عیسی مسیح می تواند واقعا ذات و ماهیت خدا را برای بشر ظاهر سازد و مظهر کامل و تجلی بخش او باشد. " خدا را هرگز کسی ندیده است . پسر یگانه ای  که در آغوش پدر است همان او را ظاهر کرد" (یوحنا 1: 18)

فقط پسر خدا می تواند خصوصیات و صفات واقعی پدر آسمانی را به بشر نشان دهد. در عبرانیان فصل اول آیات 1 تا 3 می خوانیم که عیسی مسیح پسر خدا و فروغ جلال و خاتم جوهر الهی است. بعقیده مسیحیان بدون شناسایی پسر، یعنی عیسی مسیح، امکان ندارد بتوانیم خدا را واقعا بشناسیم.  جا دارد که در اینجا به یک نکته مهم اشاره نمائیم. در قسمت قبل ذکر شد که پسر از ازل یکی از سه اقنوم الهی است و اصطلاح پسر خدا قرنها قبل از تولد مسیح توسط پیامبران برای او بکار برده شده است. مثلا در مزمور دوم می خوانیم که خطاب به پسر می گوید: تو پسر من هستی . این موضوع نشان می دهد که از ازل روابطی بین سه اقنوم العی وجود داشته است. کتاب مقدس می فرماید: " خدا محبت است" (اول یوحنا 4: 16 ) ولازم است که خدا بتواند محبت خود را ابراز نماید.  محبت بدون وجود محبوب غیر قابل تصور است. این محبوب که پسر خداست از ازل وجود داشته و یکی از سه اقنوم خدا می باشد و همین پسر ازلی خدا مجسم گردید و از مریم باکره متولد شد.

رابطه ای که بین پدر و پسر جسمانی در این جهان وجود دارد به هیچوجه کامل نیست بلکه نمونه بسیار ضعیف و ناقصی است از رابطه پسری و پدری که در تثلیث اقدس وجود دارد.

4-    چهارمین سوء تفاهم این است که مصلوب و کشته شدن عیسی مسیح شایسته مقام او نیست و خدا بهیچ وجه نخواهد گذاشت که مسیح با چنین وضع تاسف آوری کشته شود زیرا عقیده به بخشش گناهان بوسیله کشته شدن مسیح عقیده ای غلط و مخالف اخلاق است.

 

جواب:

این ایرادات در قرن اول مسیحیت هم وجود داشته و یونانیان عقیده به مصلوب شدن مسیح را نوعی حمافت می دانستند و یهودیان از آن لغزش می خوردند.

یکی از دلایل وجود این ایرادات این بود که اعدام بوسیله صلیب در آن موقع خیلی وحشت آور بود. در میان رومیان صحبت درباره این نوع مرگ پر شکنجه بر خلاف اصول ادب شمرده می شد زیرا صلیب یکی از ظالمانه ترین وسایل اعدام بود. بهمین دلیل بود که وقتی مسیح درباره مصلوب شدن خود پیشگویی فرمود، پطرس او را منع کرد( متی16: 22 و 23).

کشته شدن مسیح بر روی صلیب نه فقط در کتاب تاریخی مذکور می باشد، بلکه در عهد جدید مفصلا درباره آن صحبت شده است. هر چند مسیح فقط شش ساعت بر بالای صلیب بود ولی قسمت مهمی از عهد جدید به بحث در این مورد اختصاص داده شده و طرز دستگیری و محاکمه و مصلوب شدن و دفن شدن و قیام او با تفصیل زیاد و با ذکر جزئیات تشریح گردیده است.

نکته تعجب آور اینست که عیسی مسیح بارها درباره مصلوب شدن خود سخن گفته است. مقصود خود را از آمدن به جهان با این کلمات بیان فرمود" پسر انسان ( یعنی عیسی مسیح) نیز نیامده تا مخدوم شود بلکه تا خدمت کند و تا جان خود را فدای بسیاری کند"  (مرفس10: 45) . مسیح از این نوع فرمایشات بارها فرموده است.

قبل از اینکه بخواهیم معنی واقعی صلیب را درک کنیم لازم است با این نکته توجه نمائیم که فداکاری و جانبازی، اصلی است که مورد قبول و احترام بزرگان می باشد. ما به تمام کسانیکه در راه هدفها و ایمان و اعتقادات خود از بذل جان خودداری نکرده اند احترام  می گذاریم و تمام شهیدان راه حق و حقیقت را تمجید می نمائیم. در تاریخ بشر عده زیادی وجود داشته اند که جان خود را برای دیگران فدا کرده اند. چند سال پیش در آلمان برای کشیشی که بجای یک نفر محکوم به اعدام ، داوطلبانه جان خود را در زمان نازیها فدا کرد مراسم احترام بعد از مرگ اجرا شد. چون این شخص محکوم به اعدام دارای فرزندانی بود کشیش حاضر شد که بخاطر فرزندان و برای اینکه آنها بی پدر نمانند کشته شود. در میان مادران عده زیادی بوده اند که جان خود را برای فرزندانشان فدا کرده اند. حتی در عالم نباتات هم، دانه درزمین از بین می رود تا گیاه تازه ای بوجود آید. حیوانات هم در مقابل خطراتی که برای بچه های آنها وجود دارد تا پای جان فداکاری می کنند.

بشر برای ادامه حیات خود حیوانات را ذبح می نماید و بعنوان خوراک از آنها استفاده می نماید. این قربانیها هر چند هم به اجبار عملی می شود ولی باعث بقای عمر بشر است. به نسبت زیادتری زندگی ما مدیون والدین و معلمین و پیشوایان روحانی هستیم. عقیده مسیحیان اینست که قربانی مسیح بزرگترین فداکاریهاست. این موضوع نه فقط شرم آور نیست بلکه عالیترین کاراوست و این فداکاری مسیح باعث شده است که در بیشتر جوامع بشری عده زیادی از او الهام یابند و برای اصطلاحات اجتماعی تلاشهای فراوان نمایند.

آیا این موضوع با صفات الهی رابطه ای دارد؟ آیا خدا به قربانی شدن مسیح احتیاجی دارد؟ مگر خدا نمی تواند  در صورتیکه بخواهد بدون قربانی تمام مردم را ببخشد؟ توجه به مطلب نشان خواهد داد که خدا از همان ابتدا طبق اصولی که شرح دادیم مشغول بکار بوده است.

در عهد عتیق در کتاب لاویان ( سومین کتاب تورات) مقررات دقیقی در مورد قربانی کردن وجود دارد که حضرت موسی با الهام ثبت کرده است. در میان قوم اسرائیل قریانیهای مختلفی برای آمرزش گناهان و مصالحه با خدا و یا تقدیس وجود داشت و قوانین زیادی در این مورد وجود دارد. فلسفه تمام این قربانیها این است که فقط با ریخته شدن خون ، آمرزش گناهان امکان پذیر می باشد و حیوانی که قربانی می شد بجای شخص گناهکار جان خود را فدا می کرد. معهذا یهودیان مومن متوجه بودند که این قربانیها علامت و نشانه ای است از یک قربانی بزرگ و مهم که در آینده انجام خواهد شد. حضرت داود در حالیکه برای گناهان خود  می گریست چنین فرمود " زیرا قربانی را دوست نداشتی والا می دادم." و سپس اضافه می کند " زیرا قزبانی خدا روح شکسته است. خدایا دل شکسته و کوبیده را خوار نخواهی شمرد." فرمایشات حضرت داود انعکاسی است از عقاید ایمانداران واقعی اسرائیل که متوجه شده بودند قربانی حیوانات نشانه ایست از یک قربانی عظیم الهی که توسط خدا آماده شده است.

پس توجه می فرمایید که قربانی شدن مسیح نقشه خدا برای رستگاری انسان بوده است. راه نجات بشر گنهکار همین بود. متوجه می شویم که قربانی شدن مسیح تکمیل تمام مراسم مربوط به قربانیهای قبل از وی بوده است. در میان بنی اسرائیل قربانیها پیوسته تکرار می شدند ولی قربانی یکبار کافی بود . سایر قربانی ها با زور انجام می شدند ولی مسیح با میل خود قربانی شد. سایر قربانیهااز حیوانات بودند  ولی قربانی مسیح الهی بود. عیسی مسیح، خدای مجسم شده بود که در بالای صلیب جان داد. بعبارت دیگر خدا مجازات گناه بشر را بر خود گرفت و بهمین دلیل این قربانی کاملا کافی بود. این عالیترین درجه اخلاق و نهایت لطف و فداکاری الهی است.

" خدا در مسیح بود و جهان را با خود مصالحه می داد."

مسیح حاضر شد که بدترین و رنجآورترین نوع مرگ را که صلیب بود بپذیرد و حتی بقدری خوار شده که در میان دو دزد مصلوب گردید و این امر نشان می دهد که برای نجات بشر تا چه حد حاضر به فداکاری بود و در بالای صلیب نیز برای نجات دزدهائی که با او مصلوب شده بودند فکر می کرد. خدا فداکاری مسیح را که در مصلوب شدن وی عملی گردید قبول کرد و با زنده کردن مسیح تائید نمود که قربانی مسیح پذیرفته شده است. البته قیام یا رستاخیز مسیح موضوع مفصل دیگری است که در اینجا بحث نمی کنیم.

یکی از دستورات مسیح به شاگردان این بود که مرگ او را بخاطر داشته باشند. میلیونها نفر در طول تاریخ و در سرتا