| خانه | تعلیمات | تماس یاما | پیوندها |
| گوناگون | موعظه | برنامه تلویزیونی | درخواست دعا |
 

اخبار
لقمه های روحانی
محصولات
رادیو

     

مقدمه صفحه

1 در کتاب تورات جلال خدای واحد حقيقی که خالق کاينات است و بر تمام افراد بشر حکومت می راند، توصيف شده است.

2 در کتب پيامبران ظهور مسيح که برگزيدهُ خداوند، پيشگويی شده است.

3 انجيل نشان می دهد که پيشگويی های پيامبران،توسط عيسی مسيی به وقوع پيوسته است.

4 پيام مجيد خدا بوسيلهُ انجيل توصيف می شود.

5 آخر زمان،پيشگويی شده توسط پيامبران

-------------------------------------------

مقدمه

خدای متعال، که عزت و جلالش تا ابد ماندگاراست، محبت و رحمتش را توسط پيامبران گرامی خود به بشر عنايت فرموده است. داود پيامبر می نويسد:"ای خداوند، اسم تو از ازل تا به ابد مورد ستايش باشد!عظمت و قدرت،جلال و شکوه وبزرگی برازندهُ توست. ای خداوند، هر چه در آسمان و زمين است مال توست. سلطنت از آن توست. تو بالاتر و برتر از همه هستی. ثروت و افتخار از تو می آيد، تو بر همه چيز حاکم هستی."

"خداوند از نيکوکاران مراقبت می کند و به فرياد ايشان گوش می دهد. اين حقير فرياد بر آورد و خداوند صدای او را شنيد و او را از همهُ مشکلاتش رهانيد. بياييد امتحان کنيد و ببينيد که خداوند نيکوست!خوشابحال کسانی که به او پناه می برند!"  

موسی پيامبر:"کيست مانند تو ای خداوند؟ کيست مثل تو عظيم در قدوسيت؟ کيست که مانند تو بتواند کارهای مهيب و عجيب انجام دهد؟ خدايی مانند تو نيست. خدای تو با شکوه و جلال بر ابرهای آسمان سوار می شود تا به کمک تو بيايد.خدای ازلی پناهگاه توست و بازوان ابدی او تو را محافظت خواهند کرد."

 اِشعيا پيامبر می نويسد:" خدای متعال و مقدس که تا ابد زنده است،چنين می گويد:"من در مکانهای بلند و مقدس ساکنم و نيز در وجود کسی که روحی متواضع و توبه کار دارد، تا دل او را زنده سازم و نيروی تازه به او بخشم.من نزد کسی ساکن می شوم که فروتن و توبه کار است و از کلام من می ترسد."

عاموس نبی می نويسد که خداوند کاری نمی کند مگر اينکه آنرا قبلاً به انبيا خود اعلان کرده باشد.

در کتاب تورات جلال خدای واحد حقيقی که خالق کاينات است و بر تمام افراد بشر حکومت می راند، توصيف شده است.*****  خداوند سخن می گويد و دنيا بوجود می آيد. در آغاز، هنگا می که خدا آسمانها و زمين را آفريد، زمين،خالی و بی شکل بود،و روح خدا روی توده های تاريک بخار حرکت می کرد.

خدا فرمود:"روشنايی بشود." و روشنايی شد. خدا روشنايی را پسنديد و آن را از تاريکی جدا ساخت. او روشنايی را "روز" و تاريکی را "شب" ناميد. شب گذ شت و صبح شد. اين،روز اول بود. سپس خدا فرمود:"توده های بخار از هم جدا شوند تا آسمان در بالا و اقيانوسها در پايين تشکيل گردند." خدا توده های بخار را از آبهای پايين جدا کرد و آسمان را به وجود آورد. شب گذشت و صبح شد. اين، روز دوم بود.پس از آن خدا فرمود: " ابهای زير آسمان در
يکجا جمع شوند تا خشکی پديد آيد."و چنين شد. خدا خشکی را "زمين" و اجتماع آبها را "دريا" ناميد و خدا اين را پسنديد. سپس خدا فرمود:"انواع نباتات و گياهان دانه دار و درختان ميوه داردر زمين برويند و هر يک،نوع خود را توايد کنند." همينطور شد و خدا خشنود گرديد. شب گذشت و صبح شد. اين، روز سوم بود.سپس خدا فرمود:"در آسمان اجسام درخشانی باشند تا زمين را رو شن کنند و روز را از شب جدا نمايند و روزها،فصاها و سالها را پد يد آورند."و چنين شد.پس خدا دو روشنانی بزرگ ساخت تا بر زمين بتابند: روشنايی بزرگتر برای حکومت بر روز و روشنايی کوچکتر برای حکومت بر شب. او همچنين ستارگان را ساخت. خدا آنها را در آسمان قرار داد تا زمين را روشن سازند، بر روز و شب حکومت کنند،و روشنايی و تاريکی را از هم جدا نمايند. . خدا خشنود شد. شب گذ شت و صبح شد.اين، روز چهارم بود. 

   سپس خدا فرمود:"آبها از موجودات زنده پر شوند و پرندگان بر فراز آسمان به پرواز در آيند." پس خدا حيوانات بزرگ دريايی و انواع جانوران آبزی و انواع پرندگان را آفريد. خدا از اين نيز خشنود شد و آنها را برکت داده، فرمود: "موجودات دريايی بارور و زياد شوند و آبها را پر سازند و پرندگان نيز روی زمين زياد شوند." شب گذ شت و صبح شد. اين، روز پنجم بود.سپس خدا فرمود:"زمين ،انواع جانوران و حيوانات اهلی و وحشی و خزندگان را به وجود آورد."و چنين شد.خدا انواع حيوانات اهلی و وحشی و تمام خزند گان را به وجود آورد، و از کار خود خشنود گرديد.سرانجام خدا فرمود:"انسان را شبيه خود بسازيم، تا بر حيوانات زمين و ماهيان دريا و پرندگان آسمان فرمانروايی کند." آنگاه خداوند از خاکِ زمين، آدم را سرشت. سپس در بينی آدم روح حيات دميده، به او جان بخشيد و آدم، موجود زنده ای شد.پس از آن، خداوند در سرزمين عدن، واقع در شرق، باغی به وجود آورد و آدمی را که آفريده بود در آن باغ گذاشت. خداوند انواع درختان زيبا در آن باغ رويانيد تا ميوه های خوش طعم دهند. او در وسط باغ،" درخت حيات" و همچهين "درخت شناخت نيک و بد " را قرار داد. خداوند، آدم را در باغ عدن گذاشت تا  در آن کار کند و از آن نگهداری نمايد،و به او گفت:" از همهُ ميوه های درختان باغ بخور،بجز ميوهُ درخت شناخت نيک و بد، زيرا اگر از ميوهُ آن بخودی،مطمين باش خواهی مرد." خداوند فرمود:" شايسته نيست آدم تنها بماند. بايد برای او ياری مناسبی به وجود آورم." آنگاه خداوند آدم را به خواب عميقی فرو برد و يکی از دنده هايش را بردا شت و جای آن را با گوشت پر کرد، واز آن دنده، زنی سرشت واو را پيش آدم آورد.

 آدم گفت: " اين است استخوانی از استخوانها يم و گو شتی از گوشتم. نام او "نسا" (زن) باشد، چون از انسان گرفته شد." به اين سبب ابت که مرد از پدر و مادر خود جدا می شود و به همسر خود می پيوندد، و از آن پس، آن دو يکی می شوند.آدم و همسرش، هرچند برهنه بودند، ولی احساس خجالت نمی کردند. پس خدا انسان را شبيه خود آفريد. او انسان را زن و مرد خلق کرد.آنگاه خدا به آنچه آفريده بود نظر کرد و کار آفرينش را از هر لحاظ عالی ديد. شب گذ شت و صبح شد. اين،روز ششم بود.به اين ترتيب آسمانها و زمين و هر چه در آنها بود،تکميل گرديد. با فرارسيدن روز هفتم،خدا کار آفرينش را تمام کرده، دست از کارکشيد. خدا روز هفتم را برکت داده،آن را مقدس اعلام فرمود،زيرا روزی بود که خدا پس از پايان کار آفرينش آرام گرفت.

گناه نا اطاعتی انسان نسبت به خداوند مار از همهُ حيواناتی که خداوند به وجود آورد، زيرکتر بود. روزی مار نزد زن آمده، به او گفت:" آيا حقيقت دارد که خدا شما را از خوردن ميوهُ تمام درختان باغ منع کرده است؟"زن در جواب گفت:" ما اجازه داريم از همهُ درختان بخورديم، بجز ميوهُ درختی که در وسط باغ است.خدا امرفرموده است که از ميوهُ آن درخت نخوريم و حتی آن را لمس نکنيم و گرنه می ميريم."مار گفت:"مطمين باش نخواهيد مرد! بلکه خدا خوب می داند زمانی که از ميوهُ آن درخت بخوريد،چشمان شما باز می شود و مانند خدا می شويد و می توانيد خوب را از بد تشخيص دهيد."آن درخت در نظر زن،زيبا آمد و با خود انديشيد:"ميوهُ اين درخت دلپذ ير، می تواند، خوش طعم باشد و به من دانايی ببخشد."پس از ميوهُ درخت چيد و خورد و به شوهرش هم داد و او نيز خورد. آنگاه چشمان هر دو باز شد و از برهنگی خود آگاه شدند، پس با برگهای درختِ انجير پو ششی برای خود درست کردند

عصر همان روز، آدم و زنش ،صدای خداوند را که در باغ راه می رفت شنيدند و خود را لابلای درختان پنهان کردند. خداوند آدم را ندا داد:" ای آدم، چرا خود را پنهان می کنی؟" آدم جواب داد:"صدای تو را در باغ شنيدم و ترسيدم، زيرا برهنه بودم،پس خود را پنهان کردم."خداوند فرمود:" چه کسی به تو گفت که برهنه ای؟ آيا از ميوهُ آن درختی خوردی که به تو گفته بودم از آن نخوری؟"آدم جواب داد:"اين زن که يار من ساختی،از آن ميوه به من داد و من هم خوردم." آنگاه خداوند از زن پرسيد:" اين چه کاری بود که کردی؟" زن گفت:"مار مرا فريب داد." مجازات خداوند عليه شيطان مار صفت پس خداوند به مار فرمود:"بسبب انجام اين کار، از تمام حيوانات وحشی واهلی زمين ملعونتر خواهی بود. تا زنده ای روی شکمت خواهی خزيد و خاک خواهی خورد." اولين وعدهُ خداوند در مورد مسيح "بين تو و زن، و نيز بين نسل تو و نسل زن، خصومت می گذ ارم. نسلِ زن سر تو را خواهد کوبيد و تو پاشنهُ وی را خواهی زد."

مجازات خداوند عليه آدم و حوا  آنگاه خداوند به زن فرمود:" درد زايمان تو را زياد می کنم و تو با درد فرزندان خواهی زاييد. مشتاق شوهرات خواهی بود و او بر تو تسلط خواهد داشت."

سپس خداوند به آدم فرمود : ( چون گفته زنت را پذیرفتی و از میوه آن درخت خوردی که به تو گفته بودم از آن نخوری، زمین زیر لعنت قرار خواهد گرفت و تو تمام ایام عمرت با رنج و زحمت از آن کسب معاش خواهی کرد. از زمین خار و خاشاک برایت خواهد رویید و گیاهان صحرا را خواهی خورد. تا آخر عمر به عرق پیشانی ات نان خواهی خورد و سرانجام به همان خاکی باز خواهی گشت که از آن گرفته شدی، زیرا تو را از خاک سرشته شدی و به خاک هم بر خواهی گشت).

آدم، زن خود را حوا ( یعنی زندگی) نامید ، چون او میبایست مادر همه زندگان شود.

 

مراقبت خداوند از آدم و حوا

 

خداوند لباسهایی از پوست حیوان تهیه کرد و آدم و همسرش را پوشانید. سپس خداوند فرمود: (حال که آدم مانند ما شده است و خوب و بد ر می شناسد، نباید گذاشت از میوه درخت حیات نیز بخورد و تا ابد زنده بماند) پس خداوند او را از باغ عدن بیرون راند تا برود و در زمینی که از خاک سرشته شده بود، کار کند. بدین ترتیب او آدم را بیرون کرد و در سمت شرقی باغ عدن فرشتگانی قرار داد تا با شمشیر آتشینی که به هر طرف می چرخید ، راه ( درخت حیات) را محافظت کنند.

 

از آدم نسل مخصوص بوجد می آید که شامل چندین نبی می باشد.

آدم پدر شیث بود،

شیث پدر انوش،

انوش پدر قینان،

قینان پدر مهلل ئیل،

مهلل ئیل پدر یارد،

یارد پدر خنوخ،

خنوخ چدر متوشالح،

متوشالح پدر لمک،

لمک پدر نوح.

 

خداوند نوح عادل را نجات می بخشد.

نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت . او تنها مرد درستکار خدا ترس زمان خودش بود و همیشه می کوشید مطابق خواست خدا زندگی کند. در این زمان ، افزونی گناه و ظلم در نظر خدا به منتها درجه خود رسیده و دنیا بکلی فاسد شده بود. وقتی خدا فساد و شرارت بشر را مشاهده کرد، به نوح فرمود: ( تصمیم گرفته ام تمام این مردم را هلاک کنم، زیرا زمین را از شرارت پر ساخته اند. من آنها را همراه زمین از بین می برم.

اما با تو عهد می بندم که تو را با همسر و پسران و عروسانت در کشتی سلامت نگاه دارم) نوح، یکی دیگر از کسانی که به خدا ایمان داشت . وقتی خدا به او فرمود که سرنوشت هولناکی ئر انتضار مردم بی ایمان است، او سخن خدا را باور کرد. با اینکه هنوز هیچ نشانه ای از طوفان نبود، اما او بدون فوت وقت ، یک کشتی ساخت و خانواده خود را نجات داد. خداوند نوح و پسرانش را برکت داد و به ایشان فرمود: ( بارور و زیاد شوید وزمین را پر سازید)

ادامه نسل آدم

نوح پدر سام بود،

سام پدر ارفکشاد ،

ارفکشاد پدر قینان،

قینان پدر شالح،

شالح پدر عابر،

عابر پدر فالج،

رعو پدر سروج،

سروج پدر ناحور ،

ناحور پدر تارح،

تارح پدر ابراهیم.

 

خداوند وعده می دهد که بوسیله ابراهیم پیامبر به همه مردم برکت دهد.

 

خداوند به ابرام فرمود: « ولایت، خانه پدری و خویشاوندان خود را رها کن و به سرزمینی که من تو را بدانجا هدایت خواهم نمود برو. من تو را پدر امت بزرگی می گردانم. تو را برکت می دهم و نامت را بزرگ می سازم و تو مایه برکت خواهی بود. آنانی را که به تو خوبی کنند می دهم، و آنانی را که به تو بدی نمایند لعنت می کنم. همه مردم دنیا از تو برکت خواهند یافت» پس ابرام طبق دستور خداوند ، روانه شد.

 

بعد ازاین  وقایع ، خداوند در رویا به ابرام چنین گفت: « ای ابرام نترس، زیرا من همچون سپر از تو محافظت خواهم کرد و اجری بسیار عظیم به تو خواهم داد» ابرام در پاسخ گفت: خداوندا ، تو مرا می دانی که من فرزندی ندارم تا وارثم شود و اختیار اموالم در دست این العاذار دمشقی است. پس این اجر تو چه فایده ای برای من خواهد داشت؟ چون بعد از من غلام من که در خانه ام متولد شده است، صاحب ثروتم خواهد شد.»

خداوند به او فرمود: « این غلام وارث ثروت تو نخواهد شد، زیرا تو خود پسری خوای داشت و او وارث همه ثروتت خواهد شد»

خداوند شب هنگام ابرام را به بیرون خانه فرا خواند و به او فرمود: « ستارگان آسمان را بنگر و ببین آیا می توانی آنها را بشماری ؟ نسل تو نیز چنین بیشمار خواهد بود» آنگاه ابرام به خداوند اعتماد کرد و به همین سبب خداوند از او خشنود شده، او را پذیرفت.

 

تولد اسماعیل

اما سارای زن ابرام، بچه دار نمی شد؛ پس او کنیز مصری خود هاجر را به ابرام داد و گفت:« خداوند به من فرزندی نداده است، پس تو با کنیز همبستر شو تا برای من فرزندی به دنیا آورد» ابرام با پیشنهاد سارای موافقت نمود. ( این جریان ده سال پس از ورود ابرام به کنعان اتفاق افتاد) ابرام با هاجر همبستر شد و او آبستن گردید. هاجر وقتی دریافت که حامله است، مغرور شد

 

 

 

  

 ادامه دارد....ه